مسعود شب‌افروز

جنبش «زن، زندگی، آزادی» و گفتمان «شیر و خورشید» یا پادشاهی‌خواهی نوین به رهبری رضا پهلوی ،امروز دو روایت مهم و اثرگذار در فضای اپوزیسیون ایران را نمایندگی می‌کنند. هر دو جریان در مخالفت با جمهوری اسلامی اشتراک دارند، اما تفاوت‌های بنیادینی در نگاه به جامعه، قدرت، رهبری، هویت ملی، روش مبارزه و حتی آینده ایران دارند. این تفاوت‌ها تنها اختلاف سلیقه سیاسی نیست، بلکه بازتاب دو تصور متفاوت از «ایران آینده» است؛ دو رویا که هرکدام می‌کوشند پاسخ متفاوتی به بحران تاریخی ایران بدهند .

جنبش «زن، زندگی، آزادی» که پس از کشته شدن مهسا امینی ،شکل گرفت، جنبشی افقی، شبکه‌ای و فاقد رهبری متمرکز بود. این خیزش از متن جامعه و عمدتاً از میان زنان، جوانان، دانشجویان و نسل جدید برخاست. سازماندهی آن نه بر پایه حزب و تشکیلات کلاسیک، بلکه بر بستر شبکه‌های اجتماعی، ارتباطات محلی و مشارکت خودجوش شکل گرفت. در این جنبش، تأکید اصلی بر آزادی‌های فردی، کرامت انسانی، برابری جنسیتی، رفع تبعیض و حق انتخاب بود. بسیاری از کنشگران این جریان، نسبت به هر نوع «رهبری کاریزماتیک» یا بازتولید اقتدار سیاسی حساسیت نشان می‌دادند و بر تکثرگرایی و مشارکت جمعی تأکید داشتند .

در مقابل، گفتمان «شیر و خورشید» بر ضرورت وجود یک رهبری مشخص و متمرکز تأکید می‌کند. در این نگاه، رضا پهلوی ،به‌عنوان نماد وحدت ملی و چهره‌ای برای مدیریت دوران گذار معرفی می‌شود. حامیان این جریان معتقدند جامعه ایران برای عبور از بحران، نیازمند انسجام سیاسی، رهبری روشن و جلوگیری از خلأ قدرت است. آنان بر مفاهیمی چون تمامیت ارضی، ثبات سیاسی، سکولاریسم و بازسازی نظم ملی تأکید می‌کنند و بازگشت به نمادهای تاریخی پیش از انقلاب ۵۷ را بخشی از احیای هویت ملی ایران می‌دانند .

تفاوت این دو جریان در حوزه نمادها و هویت سیاسی نیز آشکار است. جنبش «زن، زندگی، آزادی» بیشتر بر آینده و تغییرات اجتماعی متمرکز بود؛ جنبشی که تلاش می‌کرد مفهوم هویت ایرانی را بر پایه حقوق بشر، آزادی‌های مدنی و برابری بازتعریف کند. در این جریان، همبستگی با زنان، اقلیت‌ها و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده جایگاه مهمی داشت و مفهوم «شهروند» بر هرگونه هویت ایدئولوژیک یا تاریخی اولویت پیدا می‌کرد .

اما در گفتمان «شیر و خورشید»، تأکید اصلی بر بازسازی هویت ملی تاریخی، پرچم شیر و خورشید، مفهوم «ایران تاریخی» و انسجام سرزمینی است. این جریان بیش از آنکه بر تغییرات اجتماعی از پایین تمرکز کند، بر بازسازی اقتدار دولت، احیای حس ملی‌گرایی ایرانی و ایجاد وحدت سیاسی حول یک مرکز رهبری تأکید دارد .

یکی از نقاط اصطکاک جدی میان این دو روایت، در جریان طرح شعار «مرد، میهن، آبادی» آشکار شد. حامیان این شعار آن را مکملی برای پیوند دادن مفاهیم ملی‌گرایانه با اعتراضات می‌دانستند، اما منتقدان ــ به‌ویژه بدنه فمینیستی و چپ جنبش «زن، زندگی، آزادی» ــ آن را تلاشی برای کمرنگ کردن ماهیت زن‌محور و ساختارشکن جنبش اولیه تعبیر کردند. این اختلاف در واقع نماد شکافی عمیق‌تر بود: شکاف میان پروژه‌ای مبتنی بر تغییر اجتماعی و شهروندی از پایین، با پروژه‌ای مبتنی بر رهبری متمرکز و ملی‌گرایی سیاسی .

این شکاف زمانی پررنگ‌تر شد که در برخی تجمعات خارج از کشور، شعار «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر» از سوی بخشی از هواداران سلطنت‌طلب تکرار شد؛ شعاری که برای بسیاری از منتقدان، یادآور ادبیات اقتدارگرایانه و شعارهای فاشیستی اروپا در آستانه جنگ جهانی دوم بود. منتقدان معتقدند بازتولید چنین ادبیاتی، حتی اگر با نیت «وحدت ملی» مطرح شود، می‌تواند به تقویت فرهنگ حذف، شخص‌محوری و تمرکز قدرت بینجامد و شکاف میان نیروهای اجتماعی و سیاسی مخالف جمهوری اسلامی را عمیق‌تر کند .

در حوزه روش مبارزه نیز تفاوت‌های مهمی میان این دو جریان دیده می‌شود. جنبش «زن، زندگی، آزادی» عمدتاً ماهیتی مدنی و کم‌خشونت داشت. اعتراض خیابانی، نافرمانی مدنی، اعتصاب، مقاومت فرهنگی و مبارزه روزمره با اجبارهای حکومتی، ابزارهای اصلی آن بودند. حتی در شرایط سرکوب شدید نیز بخش مهمی از فعالان این جنبش بر پرهیز از خشونت و نفی منطق انتقام تأکید می‌کردند. مفهوم «زندگی» در این جنبش، صرفاً یک شعار نبود، بلکه نوعی تقابل نمادین با فرهنگ مرگ، حذف و خشونت سیاسی به شمار می‌رفت .

در سوی دیگر، منتقدان جریان پادشاهی‌خواهی از گسترش خشونت کلامی، فضای حذف، تهدید مخالفان و توهین‌های جنسیتی در بخشی از بدنه هواداران این جریان سخن گفته‌اند؛ به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی و برخی تجمعات خارج از کشور. هرچند هواداران سلطنت این رفتارها را به فضای قطبی و افراد تندرو نسبت می‌دهند، اما منتقدان معتقدند چنین فضایی مانعی جدی برای شکل‌گیری اعتماد، گفت‌وگوی دموکراتیک و همگرایی در اپوزیسیون است.

اختلاف مهم دیگر به مسئله جنگ، قدرت خارجی و استراتژی تغییر سیاسی بازمی‌گردد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» عمدتاً بر توان جامعه مدنی و نیروی داخلی تکیه داشت و نسبت به مداخله خارجی یا وابستگی سیاسی حساس بود. شعار «نه شاه، نه شیخ» نیز بازتاب همین نگرانی نسبت به بازتولید اقتدارگرایی بود .

اما بخشی از جریان «شیر و خورشید» بر فشار خارجی، لابی‌گری بین‌المللی و حمایت قدرت‌های غربی برای تضعیف جمهوری اسلامی تأکید دارد. در همین زمینه، برخی موضع‌گیری‌ها و رفتارهای بخشی از هواداران این جریان ــ به‌ویژه در حمایت از حملات نظامی خارجی یا نمایش نمادهای امنیتی و تاریخی چون «ساواک» ــ با واکنش‌های تند منتقدان روبه‌رو شد. مخالفان این رویکرد معتقدند استقبال از جنگ و امنیتی‌تر شدن فضا، نه‌تنها به تقویت جنبش‌های مدنی کمک نمی‌کند، بلکه زمینه سرکوب بیشتر، تخریب زیرساخت‌های کشور و تضعیف جامعه مدنی را نیز فراهم می‌سازد .

در نهایت، این دو جریان را می‌توان نماینده دو مسیر متفاوت برای آینده ایران دانست. «زن، زندگی، آزادی» بیشتر بر تحول اجتماعی از پایین، تکثرگرایی، حقوق مدنی و برابری تأکید دارد و مشروعیت خود را از کنشگری شهروندان و مشارکت شبکه‌ای می‌گیرد. در مقابل، گفتمان «شیر و خورشید» بر گذار سیاسی متمرکز، رهبری مشخص، انسجام ملی و بازسازی نظم تاریخی تکیه می‌کند و مشروعیت را در وجود یک مرجع سیاسی و نماد وحدت ملی جست‌وجو می‌کند .

چالش اصلی اپوزیسیون ایران، صرفاً عبور از جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه یافتن فرمولی برای آشتی میان آزادی و ثبات، میان تکثر و انسجام، و میان حقوق شهروندی و نظم سیاسی است. تا زمانی که این شکاف بنیادین میان دو تصور از آینده ایران پابرجاست، رسیدن به یک ائتلاف پایدار و فراگیر دشوار خواهد بود .

با وجود سرکوب گسترده، امنیتی شدن فضای سیاسی و تأثیر جنگ‌ها و تنش‌های منطقه‌ای بر توقف موقت بسیاری از جنبش‌های مدنی، به‌نظر می‌رسد مطالبات مطرح‌شده در جنبش «زن، زندگی، آزادی» ریشه‌دارتر از آن است که به‌سادگی خاموش شود. خواست آزادی، کرامت انسانی، برابری و مقابله با استبداد، همچنان در بخش بزرگی از جامعه ایران زنده است؛ حتی اگر شرایط سیاسی و امنیتی، مسیر بروز آن را دشوارتر کرده باشد .

می سال ۲۰۲۶ 


Source URL: https://www.bepish.org/node/14005