بهروز فدائی

پاسخ کوتاه این است که مسئله فقط «نخواستن» نیست، بلکه به طراحی ساختار سیاسی، مبانی ایدئولوژیک، و توازن قدرت در نظام جمهوری اسلامی برمی‌گردد

 اگر بخواهیم دقیق‌تر نگاه کنیم، چند عامل کلیدی وجود دارد

 وابستگی نهادی به رأس قدرت سیاسی در ایران:  رئیس قوه قضائیه مستقیماً توسط علی خامنه‌ای منصوب می‌شود. این یعنی قوه قضائیه از نظر ساختاری زیرمجموعه رهبری است، نه یک نهاد مستقل. در بسیاری از نظام‌های مدرن، سازوکارهای پیچیده‌تری برای انتصاب یا نظارت بر قضات وجود دارد تا از تمرکز قدرت جلوگیری شود

 اصل «ولایت فقیه» پایه نظری نظام:  مفهوم ولایت فقیه است که به یک فقیه اختیارات گسترده سیاسی و دینی می‌دهد. در چنین چارچوبی، تفکیک قوا به معنای کلاسیک (مثل آنچه در اندیشه‌های مونتسکیو مطرح شده) عملاً محدود می‌شود، چون نهادی بالاتر از سه قوه وجود دارد

 اولویت ایدئولوژی بر حقوق بشر در بسیاری از پرونده‌ها:  تفسیر رسمی از شریعت و مصلحت نظام بر اصول جهانی حقوق بشر مقدم دانسته می‌شود. این باعث می‌شود استانداردهایی که در اسنادی مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده، به‌ طور کامل اجرا نشوند یا با تفسیر خاصی اعمال شوند.

 نبود نهادهای نظارتی مستقل در نظام‌های دموکراتیک:  رسانه‌های آزاد، احزاب، و نهادهای مدنی نقش مهمی در پاسخ‌گو نگه داشتن قوه قضائیه دارند. در ایران، محدودیت بر این نهادها باعث می‌شود فشار بیرونی برای اصلاح عملکرد قضایی کمتر باشد

 امنیتی شدن برخی حوزه‌ها:  پرونده‌های سیاسی و امنیتی معمولاً تحت نفوذ نهادهای امنیتی قرار می‌گیرند، که این هم استقلال قضات را محدود می‌کند

نتیجه کلام
تا زمانی که ساختار قدرت متمرکز، مبانی ایدئولوژیک حاکم، و سازوکارهای انتصاب و نظارت تغییر نکنند، انتظار عملکردی مشابه قوه قضائیه در نظام‌های دموکراتیکِ مبتنی بر تفکیک قوا و حقوق بشر، واقع‌بینانه نیست.

مقایسه قوه قضائیه جمهوری اسلامی با قوه قضای مدرن و مترقی

برای مقایسه، باید به یک نکته‌ی پایه‌ای توجه کنیم: «نحوه انتخاب رئیس قوه قضائیه» فقط یک جز از یک معماری بزرگ‌تر است که شامل تفکیک قوا، توازن قدرت، و فرهنگ سیاسی می‌شود. با این حال، همین سازوکار انتخاب، نشانه‌ی مهمی از میزان استقلال قضایی است.

ایران (جمهوری اسلامی)

در ایران، رئیس قوه قضائیه مستقیماً توسط علی خامنه‌ای منصوب می‌شود.

ویژگی‌ها

هیچ رأی‌گیری عمومی یا تأیید پارلمانی وجود ندارد

پاسخ‌گویی عملاً به رهبر است، نه به مردم یا نهادهای منتخب

تمرکز قدرت بالا و وابستگی نهادی واضح

 نتیجه: استقلال قوه قضائیه محدود است، چون رأس آن از یک مرجع سیاسی-ایدئولوژیک منصوب می‌شود.

 فرانسه

در فرانسه، قوه قضائیه ساختار متفاوتی دارد و نهادی به نام شورای عالی قوه قضائیه فرانسه نقش کلیدی در انتصاب و نظارت بر قضات دارد.

ویژگی‌ها

رئیس‌جمهور نقش دارد، اما تصمیم‌گیری جمعی است

ترکیبی از قضات و اعضای مستقل در فرآیند حضور دارند

تأکید بر خودگردانی نهاد قضایی

 نتیجه: وابستگی مستقیم به یک فرد سیاسی کاهش می‌یابد و استقلال نسبی تقویت می‌شود.

 آلمان

در آلمان، قضات عالی توسط نهادهایی شامل پارلمان (بوندستاگ) و دولت‌های ایالتی انتخاب می‌شوند

ویژگی‌ها

مشارکت چند نهاد در انتخاب

نیاز به اجماع سیاسی

عدم تمرکز قدرت در یک فرد

 نتیجه: سیستم به‌گونه‌ای طراحی شده که هیچ مقام واحدی کنترل کامل نداشته باشد.

نکته تحلیلی مهم

تفاوت اصلی فقط در «روش انتخاب» نیست، بلکه در این است که آیا سیستم اجازه می‌دهد قدرت پخش شود یا متمرکز بماند. در نظام‌هایی که به ایده‌ی تفکیک قوا پایبندند، معمولاً چندین بازیگر در انتخاب نقش دارند تا از وابستگی جلوگیری شود.

در مقابل، در ساختاری که یک مقام بالادستی اختیار انتصاب مستقیم دارد، حتی اگر افراد شایسته منصوب شوند، خودِ سازوکار به‌طور بالقوه استقلال را محدود می‌کند.

مقایسه عملکرد

برای اینکه تصویر ملموس‌تری داشته باشیم، بهتر است از «متن قانون» فاصله بگیریم و ببینیم قوه قضائیه در عمل به‌ ویژه در پرونده‌های سیاسی، آزادی‌های مدنی و حقوق متهم چطور رفتار می‌کند. در اینجا یک مقایسه‌ی فشرده اما واقعی‌نگر بین ایران و چند نظام قضای مدرن داریم.

 ایران (عملکرد)

در ایران، به‌ویژه در پرونده‌های سیاسی یا امنیتی

نقش نهادهای امنیتی پررنگ است: بازداشت، تحقیق و حتی جهت‌دهی به پرونده‌ها اغلب خارج از کنترل کامل قاضی انجام می‌شود

دسترسی محدود به وکیل: در برخی پرونده‌ها، متهمان فقط می‌توانند از وکلای مورد تأیید قوه قضائیه استفاده کنند

محاکمات غیرعلنی: بسیاری از دادگاه‌ها پشت درهای بسته برگزار می‌شوند

اتهامات کلی و قابل تفسیر: مانند «اقدام علیه امنیت ملی» یا تبلیغ علیه نظام

  در عمل، استقلال قضایی در پرونده‌های حساس به‌شدت محدود است و ملاحظات سیاسی نقش تعیین‌کننده دارند.

 فرانسه 

قضات تحقیق می‌توانند علیه مقامات دولتی هم پرونده باز کنند

محاکمات عموماً علنی و رسانه‌پذیر هستند

حق دسترسی به وکیل از مراحل اولیه تضمین شده

امکان اعتراض و تجدیدنظر مؤثر وجود دارد

 حتی در پرونده‌های حساس سیاسی، فشار رسانه و نهادهای مستقل باعث می‌شود روند دادرسی شفاف‌تر باشد.

 آلمان

اصل حاکمیت قانون بسیار جدی اجرا می‌شود

پلیس و دادستانی زیر نظارت قضایی دقیق هستند

دادگاه قانون اساسی (دادگاه قانون اساسی فدرال آلمان) می‌تواند حتی تصمیمات دولت را لغو کند

حقوق متهم (سکوت، وکیل، محاکمه عادلانه) به‌شدت محافظت می‌شود

  حتی در بحران‌ها، چارچوب قانونی معمولاً حفظ می‌شود.

جمع‌بندی تحلیلی

تفاوت اصلی در «رفتار عملی سیستم» است، نه فقط قوانین روی کاغذ. در نظام‌هایی که:

رسانه آزاد وجود دارد

نهادهای مستقل واقعی فعال‌اند

و قدرت بین چند مرکز توزیع شده

قوه قضائیه اگر کامل نباشد مجبور است پاسخ‌گوتر و مستقل‌تر عمل کند

در مقابل، وقتی

قدرت متمرکز است

نظارت بیرونی محدود است

و پرونده‌های سیاسی امنیتی تلقی می‌شوند

قوه قضائیه عملاً به بخشی از سازوکار حکمرانی تبدیل می‌شود، نه یک داور مستقل

بهروز فدائی ـ  دوم  می  2026


Source URL: https://www.bepish.org/node/13933