مسعود شب‌افروز

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نهادی که با ادعای حفاظت از انقلاب شکل گرفت، امروز به ساختاری بدل شده که نه‌تنها از انقلاب فاصله گرفته، بلکه به یکی از اصلی‌ترین موانع تحقق حکمرانی شفاف، رقابتی و پاسخگو در ایران تبدیل شده است. آنچه در چهار دهه گذشته رخ داده، صرفاً «گسترش نقش» یک نهاد نظامی نیست؛ بلکه شکل‌گیری یک ابرساختار قدرتِ غیرپاسخگو است که مرزهای دولت، اقتصاد و امنیت را درنوردیده است.

اقتصاد: از سازندگی تا تصاحب

ورود سپاه به اقتصاد با عنوان «بازسازی کشور» آغاز شد، اما امروز به یک شبکه گسترده از انحصار و رانت تبدیل شده است. قرارگاه خاتم‌الانبیا و مجموعه‌های وابسته، نه در یک رقابت آزاد، بلکه در سایه قدرت سیاسی و امنیتی، بخش‌های کلیدی اقتصاد را در اختیار گرفته‌اند.

در وضعیت فعلی:

پروژه‌های کلان بدون رقابت واقعی واگذار می‌شوند

بخش خصوصی مستقل عملاً به حاشیه رانده شده

و اقتصاد به سمت یک الگوی رانتی-امنیتی سوق یافته است

این ساختار نه‌تنها ناکارآمد است، بلکه یکی از عوامل اصلی فرار سرمایه، فساد سیستماتیک و رکود مزمن اقتصادی محسوب می‌شود. اقتصادی که در آن یک بازیگر هم داور است، هم پیمانکار و هم ذی‌نفع، اساساً نمی‌تواند رقابتی یا سالم باشد.

سیاست: حذف تدریجی جمهوریت

نقش سپاه در سیاست از «حمایت از نظام» عبور کرده و به سطح «مهندسی فعال قدرت» رسیده است. از مداخله در بحران‌های داخلی تا اثرگذاری بر انتخابات و چینش نخبگان سیاسی، این نهاد به یکی از تعیین‌کننده‌ترین بازیگران سیاست داخلی تبدیل شده است.

نتیجه این روند:

تضعیف نهادهای انتخابی

کاهش رقابت واقعی سیاسی

و شکل‌گیری نوعی حکمرانی امنیتی به جای حکمرانی مدنی

در چنین شرایطی، مرز میان «دولت منتخب» و «قدرت انتصابی-نظامی» به‌شدت کمرنگ شده و مفهوم جمهوریت عملاً تهی شده است.

رسانه: مهندسی واقعیت

سپاه نه‌تنها در میدان قدرت سخت، بلکه در عرصه روایت نیز دست بالا را دارد. شبکه‌ای از رسانه‌ها و تولیدات فرهنگی، در خدمت بازتولید یک روایت رسمی و حذف یا تضعیف روایت‌های رقیب قرار گرفته‌اند.

در این چارچوب:

بحران‌ها بازتعریف می‌شوند

مسئولیت‌ها جابه‌جا می‌شود

و منتقدان به‌عنوان «تهدید» بازنمایی می‌شوند

این وضعیت، فضای عمومی را از یک عرصه گفت‌وگوی آزاد به میدان کنترل‌شده‌ای از «واقعیت مهندسی‌شده» تبدیل کرده است.

سیاست منطقه‌ای: صدور بحران، بازگشت فشار

نقش منطقه‌ای سپاه، که با عنوان «عمق راهبردی» توجیه می‌شود، در عمل به یکی از پرهزینه‌ترین پروژه‌های سیاست خارجی ایران تبدیل شده است.

پیامدهای ملموس این رویکرد در داخل کشور:

تحریم‌های گسترده و فرساینده

فشار مستقیم بر معیشت مردم

و انحراف منابع از توسعه داخلی به منازعات منطقه‌ای

در حالی که هزینه‌ها به‌طور مستقیم بر دوش جامعه است، منافع این سیاست نه شفاف است و نه به‌طور ملموس در زندگی روزمره مردم دیده می‌شود.

پارادوکس قدرت: تمرکز بدون مشروعیت

سپاه امروز شاید قدرتمندترین بازیگر در ساختار جمهوری اسلامی باشد، اما این قدرت با یک بحران جدی همراه است: کاهش مشروعیت اجتماعی.

وقتی یک نهاد:

در اقتصاد نقش محوری دارد

در سیاست مداخله می‌کند

و در مدیریت بحران‌های داخلی حضور مستقیم دارد

دیگر نمی‌تواند خود را از پیامدهای وضعیت موجود مبرا بداند. تمرکز قدرت، به‌طور اجتناب‌ناپذیر تمرکز مسئولیت را نیز به دنبال دارد.

بازگشت‌ناپذیری یا نقطه شکست؟

ساختاری که طی دهه‌ها با این سطح از نفوذ و درهم‌تنیدگی شکل گرفته، به‌سادگی قابل تفکیک نیست. 

منافع اقتصادی، نفوذ سیاسی و ابزارهای امنیتی، یک شبکه قدرت خودتقویت‌کننده ایجاد کرده‌اند.

اما این به معنای پایداری تضمین‌شده نیست.

تجربه نشان داده است که:

اقتصادهای رانتی در بلندمدت ناپایدارند

تمرکز بیش از حد قدرت، کارایی را کاهش می‌دهد

و شکاف میان جامعه و حاکمیت، در نهایت به بحران‌های جدی منجر می‌شود

سخن پایانی

آنچه امروز در ایران شاهد آن هستیم، صرفاً «قدرت گرفتن یک نهاد نظامی» نیست، بلکه شکل‌گیری نوعی ساختار قدرتِ متمرکز، غیررقابتی و کم‌پاسخگو است که سپاه پاسداران در مرکز آن قرار دارد.

این ساختار، همزمان که توانسته قدرت خود را تثبیت کند، هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد، سیاست و جامعه تحمیل کرده است.

پرسش اصلی دیگر این نیست که سپاه چه نقشی دارد؛

پرسش این است که در غیاب توازن و پاسخگویی، این سطح از قدرت تا چه زمانی قابل دوام است ؟


Source URL: https://www.bepish.org/node/13873