(نقدی بر " قطعنامه‌ی سیاسی برای ارائه به کنگره‌ی فوق‌العاده")
محمد کلن

در شرایطی که جامعه ایران در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد—از خیزش‌های انقلابی تا سایه‌ی جنگ - انتظار از نیروهایی که خود را در سنت چپ و سوسیالیسم دموکراتیک تعریف می‌کنند، ارائه‌ی تحلیل‌هایی شفاف، رادیکال و راهبردی است. اما «پیش‌نویس قطعنامه سیاسی کنگره فوق‌العاده» نه‌تنها از این انتظار فاصله دارد، بلکه نمونه‌ای از عقب‌نشینی نظری و سیاسی به سطحی محافظه‌کارانه و بی‌خطر است.

نخستین پرسش: این قطعنامه بیانگر کدام گرایش است؟

در همین چارچوب، طرح این پرسش ضروری است که «پیش‌نویس قطعنامه سیاسی کنگره فوق‌العاده» بازتاب‌دهنده‌ی کدام گرایش یا ائتلاف درون‌حزبی است. در شرایطی که دست‌کم یکی از گرایش‌ها به‌صراحت اعلام موجودیت کرده و سند سیاسی خود را نیز ارائه داده است، انتظار می‌رود سایر گرایش‌ها نیز با شفافیتی مشابه، مواضع و اسناد خود را عرضه کنند.

ضد جنگ؟ یا فرار از سیاست؟

قطعنامه با تأکید بر خط «ضد جنگ، ضد جمهوری اسلامی، ضد مداخله خارجی» می‌کوشد خود را در موقعیتی اخلاقی قرار دهد. اما این فرمول‌بندی، به‌جای آن‌که یک راهبرد سیاسی باشد، چیزی جز موضع‌گیری‌ای خنثی و بی‌هزینه نیست.

هیچ پاسخی به این پرسش‌های حیاتی داده نمی‌شود:

  • این «ضدیت» چگونه به کنش سیاسی تبدیل می‌شود؟

  • چه نیرویی قرار است این سیاست را پیش ببرد؟

  • و با چه ابزار و برنامه‌ای؟

در عمل، قطعنامه از سیاست می‌گریزد و به سطح بیانیه‌ای اخلاقی فرو می‌کاهد.

تحلیل طبقاتیِ مفقود

شاید مهم‌ترین نشانه‌ی عقب‌گرد این متن، غیبتِ تقریباً کاملِ طبقه و مبارزه‌ی طبقاتی است. در سندی که نویسندگانش مدعی تعلق به سوسیالیسم دموکراتیک هستند، کارگران، زحمتکشان و فرودستان به حاشیه رانده شده‌اند.

این حذف تصادفی نیست؛ بلکه انتخابی است در جهت فاصله گرفتن از سیاست طبقاتی و پناه بردن به گفتمانی کلی، بی‌خطر و سازگار با قرائت‌های ملی-جمهوری‌خواهانه.

چپی که طبقه را حذف کند، دیگر چپ نیست—بلکه نسخه‌ای بی‌خطر از اپوزیسیون لیبرال است.

جنگ بدون امپریالیسم، سرکوب بدون مسئول

در تحلیل جنگ، قطعنامه به‌طرزی معنادار از به‌کارگیری مفاهیمی چون امپریالیسم و فاشیسم پرهیز می‌کند؛ گویی نام بردن از ساختارهای واقعی قدرت جهانی به تابو تبدیل شده است.

در عین حال:

نقش جمهوری اسلامی در تشدید تنش‌ها به حاشیه رانده می‌شود؛

و رابطه‌ی متقابل میان سیاست داخلیِ سرکوبگرانه و بحران خارجی نادیده گرفته می‌شود.

نتیجه، تحلیلی است که جنگ را تقریباً به پدیده‌ای بیرونی و تحمیلی تقلیل می‌دهد—تحلیلی که نه ریشه‌ها را می‌بیند و نه مسئولیت‌ها را.

سکوت معنادار درباره انقلاب

در حالی که شعارهای انقلابی در خیابان‌های ایران طنین‌انداز شده و مطالبه‌ی سرنگونی به یکی از محورهای اصلی جنبش‌های اعتراضی بدل شده است، این قطعنامه حتی یک‌بار نیز از «انقلاب» به‌عنوان افق یا امکان نام نمی‌برد.

این سکوت سهوی نیست، بلکه موضعی است در جهت مهار، تعدیل و بی‌خطرسازی انرژی انقلابی جامعه.

 

رؤیا به ‌جای راهبرد

قطعنامه از دموکراسی، از مردم و از آلترناتیو سخن می‌گوید—اما هنگامی که نوبت به پرسش اساسی می‌رسد، سکوت می‌کند: چگونه؟

  • چگونه از این رژیم عبور می‌کنیم؟

  • چگونه توازن قوا تغییر می‌کند؟

  • چگونه آلترناتیو ساخته می‌شود؟

پاسخی وجود ندارد. آنچه هست، فهرستی از آرزوهاست، نه برنامه‌ای برای تحقق آن‌ها.

سیاست ائتلافی یا تکرار یک کلیشه؟

دعوت به اتحاد، سال‌هاست به یکی از کلیشه‌های اسناد و قطعنامه‌ها تبدیل شده است، و این متن نیز از این قاعده مستثنا نیست.

اما:

  • حداقل‌های این اتحاد چیست؟

  • مرزهای آن کجاست؟

  • نسبت با نیروهای متضاد چگونه تعریف می‌شود؟

بدون پاسخ به این پرسش‌ها، «ائتلاف» چیزی جز شعاری توخالی باقی نمی‌ماند. افزون بر این، بدون ارائه‌ی ساختار و راهکارهای متناسب، حتی بهترین برنامه‌ها نیز امکان تحقق نخواهند یافت.

سیاست در لحظه، بدون چشم انداز

شاید اساسی‌ترین مشکل این قطعنامه، فقدان چشم‌انداز تاریخی است؛ گویی سیاست صرفاً در «اکنون» تعریف می‌شود. ما ابتدا وقایع دی‌ماه را داشتیم و در امتداد آن، جنگ. آیا از نظر نویسندگان، هیچ ارتباط منطقی و ماهوی میان جنبش انقلابی دی‌ماه و وضعیت جنگی وجود ندارد؟

این‌که جنبش انقلابی در دوره‌ی جنگ به حالت «تعلیق» یا «استندبای» می‌رود، امری موقتی است. واقعیت آن است که جنبش‌های اجتماعی ممکن است به حالت تعلیق درآیند، اما از میان نمی‌روند؛ بازمی‌گردند—و چه‌بسا رادیکال‌تر.

قطعنامه‌ای که این دینامیک را نبیند، از درک سیاست ناتوان است.

جمع‌بندی: سندی برای بی‌عملی

"پیش‌نویس قطعنامه سیاسی کنگره فوق‌العاده" بیش از آن‌که پاسخی به بحران باشد، بازتاب نوعی احتیاط‌گرایی و تقدیرگراییِ فلج‌کننده است:

  • موضع دارد، اما راهبرد ندارد؛

  • ادعا دارد، اما تحلیل ندارد؛

  • از مردم سخن می‌گوید، اما ابزار عمل ارائه نمی‌دهد.

در نهایت، این سند نه به سازمان‌دهی نیروها کمک می‌کند و نه افقی برای تغییر می‌گشاید. آنچه باقی می‌ماند، متنی است امن، بی‌خطر- و در نتیجه، بی‌اثر.

در زمانه‌ای که جامعه در آستانه‌ی تحولات عمیق ایستاده است، چنین متونی نه‌تنها کمکی نمی‌کنند، بلکه به تعویق و تضعیف امکان تغییر دامن می‌زنند.

 


Source URL: https://www.bepish.org/node/13810