بازندگان و برندگان جنگ!
«جنگ تمام خواهد شد/ و رهبران با یکدیگر دست خواهند داد/ اما آن پیرزن چشم براه فرزندش میماند/ و آن زن جوان منتظر همسرش/ و آن کودکان در انتظار پدرشان/ من نمیدانم چه کسی وطن را فروخت/ اما به خوبی می دانم چه کسی بهای آن را پرداخت.» شاعر شهیر فلسطینی محمود درویش
جنگ فعلا قطع شده، چون به بنبست رسیدهاست. بامداد ۱۹ فروردین، ترامپ و جمهوری اسلامی با اعلام رسیدن به توافق بر سر آتش بس دو هفتهای به میانجیگری پاکستان و نیز حاصل درماندگیشان و فشارهای جهانی و منطقهای، خبر از توقف جنگ پنج هفتهای دادند. گرچه اسرائیل نیز اعلام پیوست به آتش بس کرده، اما هنوز نمی توان با اطمینان از شکننده نبودن آتش بس سخن گفت. با اینهمه، بیشترین احتمال امید به دوام آتش بس و آغاز گفتگو میان واشنگتن و تهران است.
این خاصیت هر جنگی به شمار میرود که در پایان ولو موقت یا ثبات آن، امر محاسبهی برندگان و بازندگان روی میز قرار بگیرد. آنهم جنگی که اقتصاد و سیاست آمریکا، ساختار و بافتار قدرت در جمهوری اسلامی، معادلات جهانی، ژئوپلتیک و ژئواکونومیک منطقه و فرامنطقه، و بالاخره زندگی و ثروت ملی مردم ایران را به درجات مختلف تحت تاثیر خود قرار داد. در هر حال اما آتش بس اگر به صلح پایدار هم برسد، اوضاع پیش و پس این جنگ متفاوت است.
نخستین برندهی این آتش بس مردم ایراناند که عمده آسیب از جنگ سهم آنان شد! جنگی که هزینهی جانی و زیرساختی آن را همینها میدادند و لذا، هرچه زودتر پایان میگرفت فروکاستن بود از زیان هنگفت آنان. مردمی که هم متقبل تاوان ماجراجوییهای جمهوری اسلامی شدند و هم زیر تیغ ترامپ و نتانیاهو متجاوز و جنایتکار جنگی رفتند. آتش بس فوری، خواست مردم ایران بود از همان آغاز جنگ و برنده شدن مردم هم، به همین رهایی از باخت بیشتر آنهاست.
برندگان اصلی این جنگ، غولهای تسلیحاتی و انحصارات نفتی آمریکا بود. در پی جنگ، قیمت هر بشکه نفت به بالای ۱۰۰ دلار رسید تا نفت شیل انحصاری آمریکا در جبران هزینهی بیشتر تولید نسبت به منابع نفتی جهان، سود سرسامآور بیندوزد. صنایع تسلیحاتی آمریکا هم با تخصیص سهم فزایندهای از بودجه برای ردیف «دفاعی» آن، در ازاء افزایش استقراض دولت به بانک مرکزی، فروش نجومی به دست آوردند. البته روسیهی پوتین نیز از فروش انفجاری نفتاش.
از این برندگان که بگذریم، بقیه همه بازنده بودند. جنگی در معنای باخت – باخت! اول از همه دستگاه ترامپ که هم در خود آمریکا به خلف وعدهی انتخاباتی متهم شد و حزب جمهوری خواه را در معرض باخت جدی انتخابات میان دورهای قرار داد، و هم با راندن متحدین سنتیاش از خود و تولید حس ناامنی در کشورهای منطقه با افت اعتبار شدید مواجه شد. ترامپ و وزرای امور خارجه و دفاع آن نه تنها در کلام که در عمل پروندهی جنایتکار جنگی برای خود گشودند.
نتانیاهو هم که ظاهراً توانست طی این جنگ موقعیت سیاسی خود را در افکار عمومی اسرائیل بهبود ببخشد، اما در سطح افکار عمومی منطقه و نیز جهان منفورتر از هر زمان دیگری شد. دولت حاکم آن همچنین در وعدههایش به مردم اسرائیل مبتنی بر توهم از بین بردن جمهوری اسلامی و شکل دادن به خاورمیانهی جدید ناکام ماند. ضمن اینکه جنگ، هزینهی مالی بسیار کمرشکنی برای اسرائیل در پی داشت و دولت افراطی آن باید که در این زمینه حساب پس بدهد.
جمهوری اسلامی گرچه پایداری در برابر حملات دو قدرت نظامی برتر - یکی در سطح جهان و دیگری در منطقه - را به عنوان فتح الفتوح میفروشد، حفظ خود اما از طریق جنگ، بیان از ته کشیدن عمر نظامی دارد که فقط به بقاء میاندیشد. نظام، انسجام مقطعی و ناگزیر خود در حین جنگ را به دنبال پایان جنگ از دست خواهد داد و بر اثر فروریختگی از درون با جنگ «که بر که» مواجه میشود. ضربات ناشی از جنگ، بعد جنگ نمایان خواهند شد.
جامعهی جوشان و پرسان بیش از هر وقت دیگر به این خواهد اندیشید و از حکومت خواهد پرسید که چرا کشور و به تقصیر کی در ورطهی جنگ افتاد؟ آیا علیرغم نقشههای اهریمنی ترامپ آمریکا و دولت اسرائیل، قرار گرفتن ایران در معرض جنگ، امری بود ناگزیر؟ انتشار بیانیهی دانشجویان هوشمند کشور علیه زمینهسازان این جنگ، آتش بیاران و متجاوزین و مهاجمین آن حتی پیش از اعلام آتش بس آیا نشان نمی دهد که جمهوری اسلامی در برابر چه مردمی است؟
در سطح اپوزیسیون نظام اما، آن طیفی آبرو باختند و در راسش نیز آقای پهلوی که جنگ را ناجی کشور جا زدند و برای مهاجمین هورا کشیدند. آن بخش هم که از موضع «محور مقاومتی» به تشویق جمهوری اسلامی برای جنگیدن برآمدند، حاصل کارشان تبدیل کشور به موش آزمایشگاهی در «مقابله با امپریالیسم و صهیونیسم» شد. این همانا سیاست مخالفت با تجاوز و تهاجم و تاکید بر آتش بس فوری بود که مسخ ناسیونالیسم مسموم نشد و میهندوستی بجا آورد.
از قطع جنگ باید خرسند بود و به شادی برخاست. نسبت به شکنندگی آتش بس، بسی حساس ماند و برای تمهید صلح پایدار و تبلیغ و ترویج شرایط آن، مبارزه کرد. لازمهی صلح پایدار، خاموشی «مرگ بر»ها و «نابود باد»های کلامی است تا بار دیگر هستیسوزی عملی در پی نیاورد. این نیز در گرو تحولات بنیادین سیاسی در هر دو سوی جنگی است که بهار ۱۴۰۳ جرقه خورد، تابستان ۱۴۰۴ جنگ دوازده روزه بارآورد و نوروز سال ۱۴۰۵ ملتی را در خون نشاند.
نه گره زدن شروع جنگ و تداوم آن با حیات نظام برخورد مسئولانهای بود و نه آتش بس را لزوماً در پایان و دوام نظام معنی کردن. جنگ، شوم بوده و مخرب، کشنده است و ویرانگر. اکنون، وقت جبران نا برگزاری نوروز امسال است و به پیشواز بهار واقعی کشور شتافتن. مردم ایران به اتکای جنبشهای اجتماعی خود، این نظام را به محاصره درخواهند آورد. نظام ورشکسته بر اثر درهم شکستگی اقتصادی از درون و ضربه خوری همزمان از جامعه درهم خواهد شکست.
از نظام باید در شرایط غیر جنگ خارجی گذر کرد. این واقعیتی است که جمهوری اسلامی حتی قبل از آتش بس، بساط انتقامجویی را با اعدام فرزندان بپاخاستهی مردم راه انداخته و حرفهی خود در به زندان انداختن را رونق بیشتر داده است. در این زمینه باید مبارزهی پیگیرانه و جمعی پیش برد. نظام در آتش انتقام میسوزد. اما در نگاهی ژرف به تقابل جامعه و حکومت، میتوان فروریزی آن را در چشمانداز دید. افقی که، با مبارزهی ملی فراگیر گشوده خواهد شد.
بهزاد کریمی
۱۹ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۸ آوریل ۲۰۲۶