فصلی از کتاب راهنمای آکسفورد در بارۀ فقر و جامعه بخش
سامبیت بهاتچاریا

 

3.       چارچوب یکپارچه

3.2     امریکای شمالی

آمریکای شمالی پیش از استعمار اروپایی، سرزمینی با زمین فراوان و کمبود نیروی کار بود. محیط بیماریها در آمریکای شمالی برای اسکان اروپاییان مساعد بود. سیاستهای مرکانتیلیستی، زمینهای حاصلخیز، و جستجوی آزادی مذهبی، محرکهای اصلی استقرار اروپاییان در این بخش از جهان بودند. نخستین مهاجران انگلیسی در سال 1607  وارد شدند و مستعمره جیمزتاون را در ویرجینیا بنیان نهادند. پس از آن، کانادا را نیز به تصرف خود درآوردند.

این مستعمرات مهاجرانی را جذب کردند که مجهز به دانش و نهادهای غربی بودند. آنها همچنین از خاک معتدل و بسیار حاصلخیز برخوردار بودند. کشاورزی پربازده، تکنولوژی پیشرفته، نهادهای غربی، و تجارت آتلانتیک به آمریکای شمالی کمک کرد تا طی دو قرن پس از نخستین استقرار در جیمزتاون، جهشی سریع به سوی یک اقتصاد سرمایه داری پیشرفته داشته باشد.

 

4.        چرا آفریقا، آمریکای لاتین و روسیه عقب ماندند؟

4.1     آفریقا

کشاورزی در آفریقا تقریباً 7000 سال پس از اروپا آغاز شد. بنابراین، تاریخ کشاورزی در آفریقا نسبتاً جدید است. همچنین خاک آفریقا به اندازه خاک یخچالی اروپا حاصلخیز نیست. در نتیجه، این قاره در تله ای از جغرافیای نامساعد گرفتار شد. افزون بر این، بیماریهای گرمسیری مانند مالاریا و تب زرد نیز چالشهایی بسیار صعب العبور برای توسعه در قاره آفریقا ایجاد کردند.

تحقیقات بهاتاچاریا (نویسندۀ مقالۀ حاضر) در سالهای 2009 و 2011 شواهدی را در این باره ارائه داده اند و چالشهای بلندمدتی را که آفریقا با آنها مواجه بوده اند، توصیف کرده اند.

Image removed.داستان توسعه در آفریقا، به طور خلاصه، داستان گرفتار شدن در "تلۀ فقر" به دلیل محدودیتهای تقریباً غیرقابل عبور است که جغرافیا و بیماریها بر این قاره تحمیل کرده اند. این محدودیتها امکان انباشت مازاد غذایی و رشد جمعیت را - که برای شکلگیری جامعه ای پیچیده، نهادها و اقتصاد ضروری‌اند - فراهم نکردند. درگیر شدن آفریقا در تجارت برده پس از تماس با اروپا نیز انگیزه های نهادی را بیشتر منحرف کرد و موجب تقویت تله فقر گردید. بسیاری از این نهادها و بیماریها همچنان پابرجا هستند و به تأثیر منفی خود بر توسعۀ اقتصادی آفریقا ادامه می‌دهند.

 

4.2     آمریکای جنوبی

آمریکای جنوبی نیز پس از فتح اروپاییان به یک مستعمرۀ مهاجرنشین تبدیل شد. با این حال، تراکم جمعیت غیراروپایی در جنوب نسبت به شمال بیشتر بود. افزون بر این، این منطقه از منابع معدنی و محصولات تجاری مناسب برای کشت در مزارع بزرگ به خوبی برخوردار بود. بنابراین، شرایط اولیه منابع میان آمریکای شمالی، و آمریکای مرکزی و جنوبی کاملاً متفاوت بود.

استعمارگران در آمریکای جنوبی نیز از اروپا و در جستجوی زمینهای حاصلخیز، اهداف مرکانتیلیستی و آزادی مذهبی آمده بودند. با این حال شرایط اولیۀ منابع، نوع نهادهایی را که در این مستعمرات شکل گرفتند، تعیین کرد. استعمارگران پس از غلبه بر مایاها و اینکاها، کنترل معادن را در دست گرفتند و در اقلیمهای گرمسیری نیز به ایجاد مزارع بزرگ پرداختند.

این معادن و مزارع با استفاده از نیروی کار بردگان آفریقایی اداره می‌شدند، زیرا در آمریکای جنوبی نیز کمبود نیروی کار وجود داشت. بسیاری از جمعیت بومی نیز در اثر بیماریهای ناشناختۀ اروپایی مانند آبله از بین رفتند. این نوع استعمار به نابرابری شدید و شکلگیری نهادهای معیوب انجامید؛ نهادهایی استخراجی و استثماری. این نهادها در طول زمان تداوم یافتند و همچنان به تأثیر منفی خود بر عملکرد اقتصادی آمریکای لاتین ادامه می‌دهند.

 

 


Source URL: https://www.bepish.org/node/13757