معنای انتخاب مجتبی خامنهای: تداوم سرکوب در داخل و جنگ و بحران در خارج!
با انتخاب مجتبی خامنهای، به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، دستگاه سرکوب رژیم نشان داد که همچنان در همهی امور حرف اول را میزند و نقش اصلی را در شکل دادن به رهبری جمهوری اسلامی ایفا میکند و شخصی را به این مقام میرساند که تاکنون نه برآمد بیرونی داشتهاست، نه حتی یک سخنرانی علنی داشتهاست و نه از موقعیتی در میان روحانیت رسمی حکومتی برخوردار است و تنها شاخصهاش، ارتباط ویژه با سرداران سپاه پاسداران و صاحب منصبان غارتگر و فاسد آن در حلقهی دفتر پدرش بودهاست. همانها هم او را برکشیده و با تهدید و تحبیب روحانیون عضو مجلس خبرگان، به مقام رهبری رساندهاند. پیامی نیز که به نام او منتشر شدهاست، نشان دهندهی وضعیت کنونی اوست. نه گزارشی از چگونگی انتخاب او انتشار یافته، نه سخنی و تصویری از او پخش شدهاست. چندین روز بعد از اعلام «انتخاب»، با انتشار یک پیام، لاف و گزافهای معمول سرداران فاسد رژیم این بار از قول او انتشار یافتهاست، تهدید به انتقام، بستن تنگهی هرمز، هشدار به همسایگان، تشویق نیروهای نیابتی، درخواست غرامت، امکان گشودن جبهههای جدید...
گزینش مجتبی خامنهای میتواند همچنین تلاشی برای اعلام انسجام درونی رژیم و انتقال این پیام باشد که راه «پیشین» ادامه دارد. این گزینش حامل این معنا نیز هست که حتی اگر قرار است سازش سیاسی صورت گیرد، این امر در چارچوب تداوم جمهوری اسلامی و با صاحبان فعلی قدرت آن، ممکن خواهد بود.
انتخاب سریع مجتبی خامنهای البته غیرمترقبه نبود. در انتخاب علی خامنهای هم، این اتفاق افتاد. آن زمان خود خامنهای باور نمیکرد که قرار است رهبر شود. هاشمی رفسنجانی و خبرگان وقت، با زیر پا نهادن قواعد قانونی خود رژیم، علی خامنهای را ولی فقیه دوم اعلام کردند. این بار همان بازی به شکلی دیگر تکرار شدهاست. کسی به این مقام انتخاب شدهاست که فاقد موقعیت در میان روحانیون است و حتی یک بار هم در جمعی غیر از حلقهی خاص دایرهی تنگ قدرت «بیت» دیده نشدهاست. اولین بار مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ به دخالت او در انتخابات اشاره کرد و پس از آن نیز نیروهائی نسبت به تلاش دفتر علی خامنهای برای موروثی سازی رهبری هشدار دادند. امری که امروز عملی شدهاست. اما ستارهی اقبال رهبری مجتبی خامنهای میتواند قبل از آنکه رونمائی شود، رو به افول رود. ولایت مجتبی خامنهای زمانی آغاز شدهاست که گذر از مشکلات امروز ایران اعم از جنگی که سیاستهای جمهوری اسلامی نقش بارزی در زمینهسازی آن داشتهاست، ادامه دارد و بحران اقتصادی و ویرانی ساختارهای سیاسی و اجتماعی تشدید شدهاست و کشور نیازمند تغییرات اساسی در همهی عرصهها از داخلی تا خارجی و قبل از همه، برکناری جمهوری اسلامی و سپردن اختیار اداره امور به انتخاب آزاد مردم است.
حزب چپ ایران تقلای باندهای قدرت درون حکومت برای رهبرتراشی و تهدید مردم در فضای جنگی کنونی به سرکوب بیشتر را، نمایشی پیشاپیش شکست خورده میداند. ما با شعار «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی، مبارزه برای آزادی» همگان را به همبستگی و همیاری برای گذار از روزهای دشوار کنونی فرامیخوانیم. بکوشیم این همبستگی و همیاری در شرایط دشوار امروز را، به گامی برای ساختن فردای آزاد و عادلانه در کشورمان تبدیل کنیم. در برابر حملهی آمریکا و اسرائیل به ساختارها و سامانههای زیست وطنمان و نیز رژیم سرکوبگر حاکم، متحد و همگام بایستیم و راه رهائی از جنگ و نکبت جمهوری اسلامی و سرنگونی آن را هموار سازیم. کشور ما امروز بیش از همیشه نیازمند اتحاد و همبستگی ملی همهی آحاد مردم، برای پایان دادن به عمر جمهوری اسلامی به دست مردم است.
تغییر واقعی در ایران نه از مسیر جنگ و مداخلهی قدرتهای خارجی، بلکه از دل جامعهی ایران و از طریق جنبشهای سیاسی و اجتماعی و گسترده امکانپذیر است. جنبشهای اجتماعی با مشارکت اقشار و طبقات مختلف علیه استبداد و برای آزادی، عدالت و حاکمیت مردم است که میتوانند این رژیم را به زیر بکشند. آینده ایران را نه بمبها و قدرتهای خارجی، بلکه همبستگی و ارادهی مردم ایران رقم خواهد زد. تنها از راه شکلگیری جنبشی فراگیر و مردمی که نمایندهی خواستهای واقعی جامعه باشد، میتوان از نکبت جمهوری اسلامی و سرنگونی آن به سوی دستیابی به دموکراسی و عدالت اجتماعی حرکت کرد.
هیئت سیاسی - اجرائی حزب چپ ایران
۲۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶ مارس ۲۰۲۶