نقدی بر بیانیه «همگامی»
مصطفی کمالی

در این نوشته تنها بر دو بخش از بیانیه تمرکز شده است. در بحبوحه جنگی خانمان‌سوز و ویرانگر که بر میهن مصیبت‌دیده ما تحمیل شده و قربانیان اصلی آن زحمتکش‌ترین و بی‌چیزترین مردمان هستند، جنگی میان آمریکا و اسرائیل از یک سو وحکومت جنایتکار و مافیایی اسلامی از سوی دیگر در جریان است. عامل اصلی شکل‌گیری این شرایط بحرانی و جنگ، خود این حکومت جنگ‌طلب است؛ حکومتی که طی ۴۷ سال بر طبل جنگ کوبیده و جنگ را برای بقای خود «نعمت» دانسته است.

 این حکومت هیچ‌گاه دغدغه مردم و کشور را نداشته و کل ایران را غنیمت اسلام می‌داند. در برابر مطالبات و خواسته‌های قانونی و انسانی مردم نیز همواره با زبان سرکوب، شکنجه، گلوله و کشتار پاسخ داده است در چنین شرایط بحرانی، سیاه و تلخی، ائتلاف «همگامی» نامه‌ای خطاب به دولت آمریکا، کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا منتشر کرده و خواستار پایان فوری حملات، بازگشت به دیپلماسی و حفظ «تمامی ارضی» ایران شده است.

این بیانیه با اشاره به ویرانی‌های ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل و خطر فروپاشی کشور، نگرانی‌هایی را مطرح می‌کند که در اصل قابل درک است.

اما استفاده از ادبیاتی چون «تمامیت ارضی» و «تجزیه‌طلبی» در توضیح وضعیت داخلی، بیانیه را در عمل هم‌راستا با ادبیات حاکمیت جنایتکار و همچنین راست افراطی مرکزگرا قرار می‌دهد.

«تمامیت ارضی» به عنوان یک ترم حقوقی در روابط بین کشورها و در چارچوب مرزهای شناخته‌شده بین‌المللی قابل فهم است. اما در عرصه داخلی، این مفهوم در قالب گفتمان تمامیت‌خواه و مرکزگرا به کار گرفته شده است. در طول یک قرن اخیر، این

گفتمان بهانه‌ای برای نادیده گرفتن تنوع اتنیکی و هویت‌های اقلیمی در ایران بوده است.
در دوران استبداد شاهی و سپس در نظام ولایت فقیه، این مفهوم در کنار اتهام «تجزیه‌طلبی» به یکی از پایه‌های سرکوب جنبش‌های ملی، اتنیکی و قومی تبدیل شده است. هنوز هم جنبش‌های دموکراتیک و

آزادی‌خواه ملیت‌های ایران ـ از جمله کردها، ترک‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و ترکمن‌ها ـ تحت همین اتهام سرکوب می‌شوند.
قابل تأکید است که یکی از پایه‌های تبلیغات سرکوب و حذف در حکومت‌های استبدادی، همین دو واژه «تمامیت ارضی» و «تجزیه‌طلبی» بوده است. در حالی که خود این حکومت‌ها نه بویی از ملی‌گرایی برده‌اند و نه دغدغه کشور داشته‌اند؛ گاه ایران را غنیمت اسلام دانسته‌اند و گاه مخالفانشان برای بازگرداندن سلطنت دست به دامان قدرت‌های خارجی شده‌اند.

نگرانی از فروپاشی کشور، کشتار مردم و گسترش جنگ در منطقه، امری انسانی و صلح‌خواهانه است و قابل تقدیر. اما صرفاً درخواست قطع جنگ و بازگشت به مذاکره، بدون ترسیم افق صلح پایدار، به معنای آماده شدن برای دور بعدی جنگ است.
باید صلح‌خواهی واقعی را فریاد زد؛ صلحی مبتنی بر قوانین بین‌المللی، خلع سلاح اتمی و پایان سیاست‌های جنگ‌طلبانه حکومت مافیایی اسلامی.

بیانیه «همگامی» ایران را صرفاً به عنوان یک دولت در نظام بین‌الملل نشان می‌دهد، نه به عنوان جامعه‌ای زنده با جنبش‌های معترض. در این متن هیچ اشاره‌ای به جنبش‌های دموکراتیک و انقلابی مانند جنبش زن، زندگی، آزادی، اعتراضات کارگری و خیزش‌های ملیت‌ها دیده نمی‌شود.

مخاطب این بیانیه نه مردم ایران، نه نهادهای مردمی در جهان و نه جنبش‌های همبسته بین‌المللی هستند؛ بلکه تنها دولت‌ها مخاطب قرار گرفته‌اند.

در این صورت‌بندی، به جای تمرکز بر جنبش‌های دموکراتیک مردم ایران، مسئله ایران به رقابت میان دولت‌ها و یک بحران صرفاً امنیتی تقلیل یافته است. همچنین مسئولیت جنگ به شکلی مبهم توصیف شده و از نقش جنگ‌طلبانه حکومت اسلامی به عنوان عامل اصلی بحران سخنی صریح به میان نمی‌آید.

واقعیت آن است که سیاست خارجی دشمن‌محور حکومت، سرکوب داخلی و منزوی کردن ایران در جامعه جهانی، زمینه‌ساز وضعیت کنونی شده است. بدون برجسته کردن این واقعیت، بیانیه عملاً مسئولیت اصلی را از دوش حکومت برداشته و آن را به بیگانگان منتقل می‌کند؛ رویکردی که ناخواسته با گفتمان حکومت جنگ‌طلب هم‌راستا می‌شود.

نکته مهم دیگر استفاده از واژگانی مانند «تمامیت ارضی» و نگرانی از «تجزیه» است. این ادبیات دهه‌هاست که توسط رژیم‌های سلطنتی و اسلامی برای سرکوب مطالبات ملیت‌ها و جلوگیری از حق تعیین سرنوشت آنان به کار گرفته شده است.

به‌کارگیری همین گفتمان در بیانیه‌ای از سوی بخشی از اپوزیسیون، بدون اشاره به حل دموکراتیک مسئله ملی، عملاً ترویج همان ادبیات حکومتی و راست سلطنت‌طلب است و نقش نیروهای دموکراسی‌خواه، چپ و جمهوری‌خواه را به حاشیه می‌راند.

۲. چپ وقتی به زبان راست سخن می‌گوید

حزب چپ ایران در اسناد مصوب کنگره‌های خود بر چند اصل اساسی تأکید کرده است:

حل دموکراتیک مسئله ملی، پذیرش تنوع فرهنگی و قومی، و ایجاد ساختارهای غیرمتمرکز برای اداره کشور.

اما هیچ‌یک از این اصول در بیانیه «همگامی» دیده نمی‌شود. برعکس، بیانیه با تأکید صرف بر «تمامیت ارضی» و هشدار نسبت به خطر «تجزیه»، به گفتمان ناسیونالیسم مرکزگرا نزدیک شده است؛ گفتمانی که مسئله ملی را تهدیدی برای دولت مرکزی معرفی کرده و حق تعیین سرنوشت ملیت‌ها را نادیده می‌گیرد.

این مسئله زمانی جدی‌تر و هشداردهنده‌تر می‌شود که حزب چپ ایران، به عنوان نیرویی که خود را چپ و دموکرات معرفی می‌کند، امضاکننده این بیانیه باشد. در چنین شرایطی، حزب ناخواسته ـ و شاید حتی ناخواسته‌تر از آنچه تصور می‌شود ـ به بازتولید گفتمان راست مرکزگرا کمک می‌کند و نقش خود را به عنوان نیرویی آزادی‌خواه، برابری‌طلب و معتقد به سوسیالیسم تضعیف می‌کند.

چپ واقعی نمی‌تواند با زبان راست از آرمان‌های سوسیالیسم و زحمتکشان سخن بگوید. دفاع از ایران واقعی، دفاع از مردم، جنبش‌ها و ملیت‌ها است؛ نه صرفاً دفاع انتزاعی از دولت و مرزها.

هر بیانیه‌ای که تنها بر حفظ دولت تمرکز کند، بدون آنکه به حقوق برابر، حق تعیین سرنوشت ملیت‌ها و اصول منشور جهانی حقوق بشر توجه داشته باشد، نه‌تنها اپوزیسیون دموکراتیک را تقویت نمی‌کند، بلکه گفتمان راست مرکزگرا را بازتولید کرده و در عمل به تثبیت قدرت حکومتی کمک می‌کند که عامل اصلی مصیبت‌های وارد آمده بر کشور و مردم است.

جمع‌بندی

بیانیه «همگامی» با ظاهری ضدجنگ، در عمل نه تنها نقش حکومت اسلامی را به عنوان عامل اصلی بحران نادیده گرفته، بلکه با بازتولید واژگان راست افراطی و مرکزگرا،ناخواسته در همان چارچوب گفتمانی حرکت کرده است.

حزب چپ ایران، اگر می‌خواهد در کنار مردم بایستد و صدای آنان را بازتاب دهد، باید زبان آزادی، برابری و حق تعیین سرنوشت ملیت‌ها را برجسته کند و دفاع از دولت و مرزها را تنها در چارچوب این اصول معنا دهد. در برابر این موضع‌گیری و امضای به‌غایت نادرست ـ که در تضاد با روند جنبش‌های دموکراتیک جامعه است ـ اعضای حزب چپ ایران، به‌ویژه شورای مرکزی و هیئت سیاسی ـ اجرایی، مسئولیت دارند. آنان موظف‌اند در برابر این چرخش موضع و نادیده گرفتن مصوبات کنگره، به عنوان عالی‌ترین ارگان تصمیم‌گیری حزب، پاسخگو باشند و بر پایه اصول دموکراسی و آزادی بیان، زمینه طرح دیدگاه‌های متفاوت و انتقادی را فراهم کنند.

شفافیت در این زمینه، شرط ضروری حفظ اعتبار سیاست دموکراسی‌خواهانه، عدالت‌طلبانه و انتقادپذیر حزب است.
مصطفی کمالی


Source URL: https://www.bepish.org/node/13670