منشاء های تاریخی فقر در کشورهای در حال توسعه بخش دهم
نظریه های علل ریشه ای فقر
2.4 تکنولوژی و توسعه - ادامه
نمونهٔ پرتأثیر دیگری از دیدگاه «سرمایهٔ انسانی و توسعه» را اودد گالور (Oded Galor) و اومر موآو (Omer Moav) در سال 2006 مطرح کرده اند. آنها استدلال میکنند که پس از انقلاب صنعتی انگلستان، نظام کارخانه ای به الگوی مسلط تولید تبدیل شد. سه عامل اصلی مورد استفاده در نظام تولید کارخانه ای عبارت بودند از زمین، کار و سرمایه. با این حال، زمین به تدریج در مقایسه با دو عامل دیگر اهمیت ثانویه پیدا کرد. مالک نیروی کار کارگران بودند و مالکان سرمایه و زمین سرمایه داران محسوب میشدند. جامعه نیز بر اساس مالکیت این عوامل تولید بخشبندی شد و در نتیجه جامعه ای طبقاتی پدید آمد. مالکان نیروی کار بخشی از طبقهٔ کارگر بودند و مالکان سرمایه و زمین بخشی از طبقهٔ سرمایه دار را تشکیل میدادند.
با این حال، به مرور زمان این جامعهٔ طبقاتی فروپاشید. گالور و موآو این زوال جامعهٔ طبقاتی را با پیشرفت تکنولوژی مرتبط میدانند. در آغاز انقلاب صنعتی، تکنولوژی تولید نسبتاً ابتدایی بود و بنابراین تقاضا برای نیروی کار ماهر پایین بود. اما با پیچیده تر شدن روندهای تولید و ماشین آلات در بخش پایانی انقلاب صنعتی، تقاضا برای نیروی کار به طور فزاینده ای به سوی کارگران ماهر سوق پیدا کرد. سرمایهداران برای حفظ سطح سود خود شروع به سرمایه گذاری در آموزش کردند تا عرضهٔ نیروی کار ماهر استمرار یابد. این وضعیت در تضاد آشکار با مراحل ابتدایی انقلاب صنعتی بود که در آن استفاده از کار کودکان در کارخانه ها بسیار رایج بود. در بخش پایانی انقلاب صنعتی، انگلستان شاهد ظهور "نیکوکاران ویکتوریایی" بود: گروهی از کارآفرینان که به طور فعال در فعالیتهای خیریه مشارکت میکردند تا از طریق ساخت مدارس، بیمارستانها و ایجاد نظامهای بهداشتی مناسب، رفاه عمومی را بهبود دهند. بنابراین تکنولوژی نه تنها به پیشرفت اقتصادی جامعه کمک کرد، بلکه موجب دگرگونی در نهادهای سیاسی و اجتماعی نیز شد.
گالور و موآو همچنین شواهد تجربی مهمی را در حمایت از نظریهٔ خود ارائه میکنند و از الگوهای رأیگیری قانونگذاران در بارهٔ اصلاحات آموزشی انگلستان، که به قانون بافور معروف است، استفاده میکنند. هدف این قانون ایجاد نظام مدارس متوسطه با پشتیبانی عمومی بود. آنها نشان میدهند که حمایت قانونگذاران از لایحه مربوطه با سطح "مهارت صنعتی" در شهرستانها رابطهٔ مثبت دارد. نمایندگانی که از شهرستانهایی با سطح بالای مهارت صنعتی نمایندگی داشتند، به طور قاطع از این لایحه حمایت کردند، در حالی که سایر نمایندگان چنین حمایتی نشان ندادند. با فرض این که قانونگذاران از صنعتگران شهرستانهای خود حمایت مالی دریافت میکردند، آنها استدلال میکنند که این نتیجه بازتاب اشتیاق سرمایه دارانی است که مالک صنایع نیازمند مهارت هستند و مایل اند در سرمایهٔ انسانی سرمایه گذاری کنند.
2.5 فرهنگ و توسعه
اثر کلاسیک ماکس وبر با عنوان"اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری" شاید یکی از نخستین پژوهشهایی باشد که اهمیت دین و فرهنگ را برجسته میکند. وبر در سال 1930 استدلال میکند که تأکیدپروتستانتیسم، و به ویژه کالوینیسم، بر کار و تلاش، صرفهجویی و قناعت، همراه با تأیید اخلاقیِ ریسک پذیری و خودگردانی مالی، محیطی اجتماعی ایجاد کرد که برای سرمایهگذاری و انباشت سرمایهٔ خصوصی مساعد بود. این ارزشها بذر سرمایه داری مدرن را کاشتند. دیدگاه وبر توسط ر.اچ. هاونی (R. H. Tawney) رد شده است؛ او در کتابخود با نام "مذهب و ظهور سرمایه داری" که در سال 1926 انتشار یافت، استدلال میکند که این سکولاریسم بود، و نه پروتستانیسم، که حرکت رو به جلوی صنعت درانگلستان سدهٔ شانزدهم را تقویت کرد.
نظریه های مهم دیگری دربارهٔ فرهنگ را نیز دیوید لاندز (David Landes) وگرگوری کلارک (Gregory Clark) ارائه کردهاند. لاندز در کتاب "ثروت و فقر ملل" در سال 1998 استدلال میکند که بردباری دینی در پروتستانیسم یکی از فضیلتهای کلیدی بوده که رشد سرمایه داری را تسهیل کرده است. در مقابل، کلارک در کتاب "وداع با صدقه"، منتشره در 2007، بر نقش دین و فضیلتهای طبقهٔ متوسط مانند صرفه جویی و سختکوشی تأکید میکند. با وجود جذابیت فکری این دیدگاهها، شواهدی که این نویسندگان برای حمایت از استدلالهای خود ارائه میکنند، اغلب و برای نمونه در نقدهای روبرت آلن (Robert C. Allen) غیرقابلاعتماد ارزیابی شده اند.