هایده مغیثی

تعمق و تلاش برای ارائه آلترناتیوهای دموکراتیک در برابر حکومت ملایان در ایران مسئله ای است عاجل و حیاتی. پس از سرکوب خونین دو جنبش سیاسی فراگیر مردمی طی چهارسال، بررسی و سنجش امکانات و محدودیت های اعتراضات خیابانی - که تنها شیوه مشارکت سیاسی جمعی است که مردم با گذشتن از آزادی، امنیت و جان خود در حکومت اقتدارگرایانه مذهبی در اختیار دارند - مسئولیت مهمی است که پیش روی نیروهای سیاسی دموکراسی خواه و عدالت جو قرار دارد. 

جنبش عظیم دی ماه ۱۴۰۴را می توان مرحله دوم جنبش زن، زندگی آزادی دانست. آن جنبش نقطه عطف مهمی در جنبش های سیاسی و اجتماعی کشور در سال های اخیر بود که توانست ناهمسانی های فرهنگی و اجتماعی و ارتباط  خشونت در قلمرو جنسی با قلمرو غیر جنسی و پیوند میان آزادی انتخاب پوشش و خود مختاری تن را با خواسته ها ی سایر سرکوب شده گان ملی، مذهبی، طبقاتی، اهل هنر، اندیشه و قلم شفاف تر کند؛ تضاد میان شیوه اداره کشور با واقعیات زندگی در خانه ها، کف خیابان ها، در مراکز آموزشی و کارگاه های صنعتی را عریان کند ؛ و آگاهی مردم را به قدرت نیروی جمعی افزایش دهد. مقاومت شجاعانه زنان و جوانان شرکت کننده در جنبش حتی به نوعی از کل جامعه ترس زدائی کرد. 

با این حال به خاطر وجود دستگاه جهنمی امنیتی ولائئ و بی رحمی لایه های متعدد سرکوب از سپاه پاسداران و بسیج، و ارتش و پلیس، لباس شخصی ها و لات ها و  اوباش محلات گرفته تا  نیروهای سرکوب وارداتی، پیش از آن که جنبش بتواند همراهی فعالانه کارگران، معلمان، بازنشستگان، بیکاران، پرستاران، خانواده های قربانیان پرواز ۷۲۵هواپیمای اوکراینی و دیگرانی را که در تمام این سالها با روشهای مسالمت آمیز دادخواهی کرده بودند جلب کند، با خشونت سبعانه رژیم سرکوب و وادار به عقب نشینی شد. هرچند مقاومت زنان، جوانان و دیگر شرکت کننده گانِ و سایر دادخواهان به شکل های گوناگون ادامه یافت. 

نیروهای سیاسی تشکیلاتی خارج از کشور می بایست بررسی جدی و وا کاوی امکانات و اشکالات ، نقاط قوت و نقاط ضعف، دستاوردها و کمبودهای جنبش و جستجوی بهترین راه ها برای حمایت (و صرفا حمایت نه رهبری) از معترضین داخل کشوررا به عنوان اولویتی جدی وغیر قابل تاخیر در دستور کار قرار دهند. تلاش جدی و صمیمانه ( علیرغم گفتگو ها و بررسی های پراکنده) برای جلب متحدین و خنثی کردن مخالفین و تشکیل وسیع ترین ائتلاف سیاسی متشکل از هویت های سیاسی چند گونه و حتی آنتاگونیستی و استفاده بهینه از تجارب سیاسی و اعتقادی متفاوت، برای رسیدن به هدف مشترک، شاید می توانست سرنوشت دیگری برای جنبش دی ماه  رقم بزند. اما چنین نشد. 

با آنکه مخاطب این مختصر، عمدتا جریان های ترقی خواه چپ هستند ، اما سایر نیروهای تغییر طلب نیز در این تعلل یا بی میلی به برداشتن قدم های عاجل در این جهت، کارنامه بهتری نداشته اند. یعنی حرکت های سیاسی همگی، پیوسته واکنشی بوده و در محدوده اعلام همبستگی، و پشتیبانی از مبارزات داخل و صدور بیانیه و گفتگو های رسانه ای و تکراری درجا زده است. پس جای تعجب ندارد که شخصیتی کم مایه و بی تجربه و فاقد دانش تاریخی و تعهد سیاسی قابل اتکا، به پشتوانه میراث پدری و پشتیبانی مالی نهاد های امنیتی قدرت های خارجی، و کمک رسانه های مزدور دیاسپورا، بتواند به عنوان نیروی آماده و جایگزین رژیم در صحنه سیاست ظاهر شود. 

این که رضا پهلوی چرا و چگونه و با چه ویژگی اخلاقی می تواند مدعی وکالت از سوی "مردم"، درکشوری با تفاوت ها و خواسته های متکثر پیچیده ملی، قومی، مذهبی ، زبانی و فرهنگی شود و حتی خود را "پدر" مردم بنامد، و چه جمعی از معترضین،سرخورده از نتایج نومید کنندِه انقلاب  ۵۷ و ترسان از تکرار بی رهبرموندن، همچون جنبش انقلابی ۱۴۰۱، او را تنها آلترناتیو موجود و ممکن دانسته و بدانند، جای بحث دارد . بی تردید فلاکت اقتصادی و سختی روزافزون گذران یک زندگی نرمال همراه با کرامت انسانی، و نفرت عمیق مردم از حاکمیت ولایی و عمله سرکوب آن، در نبود آلترناتیو دموکراتیک و استراتژی  قابل اعتماد، حال و هوای سیاسی ای را پدید آورده که به شعارهای سیاسی به نفع پادشاهی فرصت ظهور داد. اما تشخیص این نکته مهم است که گرویدن مردم به یک شعار یا یک جناح سیاسی به حال و هوای سیاسی خاصی که در آن قرار می گیرند مربوط است و با تغییر آن حال و هوا آن ها تقریبا به سرعت با حال و هوای جدید انطباق پیدا می کنند.  تجربه های مکرر تاریخی حتی در همین دو دهه اخیر، از جمله در حرکت های خیابانی جمعی در پشتیبانی از محمد خاتمی، میر حسین موسوی، حتی احمدی نژاد و حسن روحانی، شاهد این مدعا است، بی آن که نقش مخرب دو دولت اسرائیل و آمریکا  در جنبش اخیر را در این معادله دست کم بگیریم.

در حقیقت تبلیغات فریبنده در باره پشتیبانی قدرت های بزرگ از از رضا پهلوی، نیز بی مسئولیتی یا سنگدلی "پدرملت" در فرستادن مردم غیر نظامی به جنگ با جانیان تا دندان مسلح ولائی با وعده دروغ کمک خارجی، به رژیم بی نیاز از بهانه فرصت داد تا برنامه از قبل تدارک شده برای ارعاب و به سکوت کشاندن دادخواهان از طریق کشتار سبعانه و کور کردن عامدانه هزاران  جوان و نوجوان ایرانی و دستگیری های فله ای را به اجرا بگذارد. منطقا می توان گفت آشکار شدن وعده دروغ کمک قدرت های بزرگ و خودداری این قدرت ها از پشتیبانی از رهبر خود خوانده، و بالا تر از همه ، تصویرهای هولناک جسدهای تلنبار شده کشته شده گان که ملتی را به سوگ نشانده ، سد راه بلند پروازی های پادشاهی خواهد بود. این امر مسئولیت نیروهای سیاسی در خارج از کشور را برای مقابله با خطر برآمد پوپولیسم اقتدار طلبانه و ناسیونالیسم فاشیستی در شرایط بحرانی کشور که از قدرت گیری راستِ افراطی در ایالت متحده و اسرائیل  نیرو می گیرد کاهش نمی دهد. اما تلاش های پراکنده این نیروها برای طرح و ارائه  یک استراتژی سیاسی بر پایه  ارزیابی دقیق و واقع بینانه از امکانات و محدودیت های جنبش آزادی خواهانه مردم، در چارچوب یک جبهه متحد ضد فاشیسم اکنون بیش از همیشه به امری حیاتی و فوری تبدیل شده. تشکیل این جبهه، مادام که یک تشکل سراسری در داخل کشور متحقق نشده، متشکل از نمایندگان نیروهای سیاسی و ملی و افراد شناخته شده با پیشینه و حرمت سیاسی برای حمایت همه جانبه از جنبش داخل کشور به خودی خود آلترناتِیو پادشاهی را در برابر نئو فاشیسم اسلامی ازاعتبار خواهد انداخت . 

ضرورت تشکیل وسیع ترین و متکثر ترین ائتلاف حول خواسته های عاجل و قابل توافق در جهت ارائه یک آلترناتیو دموکراتیک برای پیشبرد جنبش آینده مردمی ایده جدیدی نیست و عدم تحقق آن یکی از بن بست‌های جدی در فرهنگ سیاسی کشور بوده است. کیست که نداند چگونه فرصت گرانبهای تشکیل وسیع ترین ائتلاف سیاسی و همکاری و تعامل میان افراد و نیروها و سازمان های سیاسی، برای دفاع از آزادی های سیاسی در دوران کوتاه پس از انقلاب ۱۳۵۷، در آتش اختلافات عقیدتی و بینشی یا خود بزرگ بینی ها و رقابت های سیاسی و شخصی به سود استقرار حاکمیت اقتدار گرای دینی خاکستر شد. شاید نخستین قدم در حال حاضر کالبد شکافیِ صمیمانه و صریح از دلایل ناکامی پروژه های متعدد همگرایی و همکاری به خصوص در طیف چپ، ملی گرایان دموکرات، طیف های گوناگون جمهوری خواه، و مذهبیِون باورمند به جدائی دین و دولت باشد که در زمینه هائئ دارای خط مشی و اولویت های سیاسی مشابه اند . این ریشه یابی و پس از آن ارائه لیستی از فصل مشترك مطالبات و خواست های حد اقل و فوری، به دور از لفاظی ها و بلندپروازی های ذهنی، به طور مثال، خواست پی گیرانه آزادی فوری همه زندانیانِ سیاسی، زندانیانی که به گناه حق طلبی رنج توهین، بازداشت، شکنجه،  نقص عضو و خطر مرگ را پذیرا شده اند، با پشتیبانی سازمان های بین المللی حقوق بشر راه توافق بر سر آلترناتیو مطلوب و ممکن را هموار می کند.

 


Source URL: https://www.bepish.org/node/13448