از پیشگامی تاریخی تا مقاومت زیر آتش سرکوب
زنان، ستون پنهان و موتور بالقوه خیزش
هیچ خوانش دقیقی از اعتراضات جاری ایران در سالهای اخیر ممکن نیست مگر با در نظر گرفتن جایگاه زنان؛ نه فقط بهعنوان «حاضران» در خیابان، بلکه بهمثابه نیرویی تاریخی که بارها و بارها هزینه داده، پیشقدم شده و مسیر اعتراض را تغییر داده است. اگر خیزش ۱۴۰۱ نقطه اوج ظهور آشکار زنان بهعنوان موتور محرک جنبش بود، اعتراضات اخیر نشاندهنده مرحلهای دیگر از همان روند است: مرحله فرسایشی، پرهزینه و خونینِ بقا و منزلت .
لحظهای که زنان صورتبندی اعتراض را تغییر دادند
در خیزش ۱۴۰۱، زنان نه تنها در صف اول بودند، بلکه معنای اعتراض را بازتعریف کردند. قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی مستقیماً بدن زنانه، حجاب اجباری و سرکوب جنسیتی را به مرکز سیاست کشاند. کنشهای نمادین و رادیکال زنان—از برداشتن و آتشزدن روسری تا قیچی کردن مو و فریاد «ژن، ژیان، ئازادی»—اعتراض را از سطح نارضایتی سیاسی به سطح جنبش هویتی-رهاییبخش ارتقا داد .
دستاوردهای آن خیزش انکارناپذیر است :
تضعیف عملی حجاب اجباری در سطح جامعه
عقبنشینی حکومت از اجرای کامل لایحه مموسوم به "عفاف و حجاب " تثبیت زن – زندگی- آزادی به عنوان گفتمان مسلط مقاومت
اما این پیروزی نسبی، بلافاصله با سرکوب سازمانیافته زنان پاسخ داده شد: بازداشتهای گسترده، احکام سنگین، پروندهسازی، محرومیتهای شغلی و تحصیلی و فشارهای چندلایه خانوادگی و اقتصادی .
اعتراضات ۱۴۰۴؛ خیزش بقا، نه فقط آزادی
اعتراضات کنونی از دل یک بحران تمامعیار اقتصادی زاده شد :
افزایش افسارگسیخته دلار، تورم لجامگسیخته، قطعی برق و گاز، سقوط قدرت خرید و گسترش فقر حتی در میان شاغلان. این اعتراضات بهسرعت به شعارهای ساختارشکنانه سیاسی رسید و بهدرستی یکی از بزرگترین خیزشهای پس از ۱۳۵۷ توصیف شده است .
در این موج، زنان حضور دارند، اما شرایط حضور تغییر کرده است :
در شهرهایی چون خاش، گونیچ بلوچستان، تهران و مناطق کردنشین، تجمعهای مستقل یا مشترک زنان شکل گرفته است .
سازمانها و شبکههای زنان کرد (نظیر نینا، کژار، خبات و دیگران) با بیانیههای صریح، سرکوب را محکوم کرده و بر تداوم مقاومت تأکید کردهاند .
ویدئوها و گزارشهای میدانی از خشونت مستقیم و هدفمند علیه زنان حکایت دارد: ضربوشتم شدید، حمله به سر و صورت، بازداشتهای خشن خیابانی .
با این حال، محوریت زنان نسبت به ۱۴۰۱ کمتر به چشم میآید—نه از سر عقبنشینی سیاسی، بلکه بهدلیل هزینههای انباشته سرکوب. بسیاری از زنانی که در ۱۴۰۱ «جلودار» بودند، هنوز در زنداناند، با احکام تعلیقی و پروندههای باز زندگی میکنند یا زیر فشار شدید معیشتی و امنیتیاند .
کشتهشدگان و بازداشتشدگان زن؛ تداوم یک الگوی سرکوب
اگرچه آمار دقیق و شفاف در دست نیست، اما شواهد مستقل و گزارشهای حقوق بشری نشان میدهد که در اعتراضات اخیر نیز زنان در میان کشتهشدگان و بازداشتشدگان حضور پررنگ دارند. الگوی سرکوب تغییر نکرده است :
هدفگیری مستقیم زنان معترض در خیابان
بازداشتهای بدون حکم و انتقال به بازداشتگاههای نامعلوم
اعمال خشونت جنسیتی، تهدید و تحقیر در فرآیند بازجویی
این سرکوب تصادفی نیست؛ بخشی از استراتژی رژیمی است که از همان نخستین ماههای پس از ۱۳۵۷، زنان را خطرناکترین نیروی اجتماعی تشخیص داد. فراموش نباید کرد: در اوج توهم تودهها نسبت به «حکومت اسلامی»، این زنان بودند که نخستینبار علیه حجاب اجباری به خیابان آمدند و هزینه دادند .
از تحقیر جمعیتی تا مقاومت آگاهانه
جمهوری اسلامی کوشید با تحقیر سیستماتیک زنان، کنترل بدن آنان و تقلیل نقششان به ابزار افزایش جمعیت، زن ایرانی را به انقیاد بکشاند. اما نتیجه معکوس بود. زن ایرانی نهتنها حذف نشد، بلکه به یکی از آگاهترین و رادیکالترین سوژههای سیاسی جامعه بدل شد .
در اعتراضات بهمن ۱۴۰۴، بار دیگر این واقعیت عیان شد :
شیرزنان ایرانی بیمحابا در برابر ارتجاع حاکم ایستادند .
دختران جوان، با شهامتی خیرهکننده، در برابر گزمههای مسلح سینه سپر کردند—نه از سر ماجراجویی، بلکه از سر آگاهی به اینکه بدون حضور آنان، هیچ تغییری پایدار نخواهد بود .
اگر اعتراضات ۱۴۰۱ «انفجار» بود، اعتراضات ۱۴۰۴–۱۴۰۵ فرسایش است؛ و در هر دو، زنان نقش کلیدی دارند. امروز شاید حضورشان کمتر نمایشی باشد، اما مقاومتشان عمیقتر، آگاهانهتر و ریشهدارتر است .
جنبش «زن، زندگی، آزادی» خاموش نشده؛ به لایههای زیرین جامعه رفته و هر موج اعتراضی جدید را شکل میدهد .
هرگاه اعتراض از نان به کرامت، و از بقا به آزادی گره بخورد، زنان بار دیگر موتور محرکه خواهند شد—چنانکه تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است .
ژانویه ۲۰۲۶