س. خرم

بودیم قطره هایی'
پراکنده 'بی نام 'بی نشان'
سر گشته در تلاطم دریا.
که نبردیم از یاد هرگز'
رویای قد افرازی'
خروش'خیزش'
تن سپردن به نور ماه.
تا رعدی گرفت'
و به سر رسید انتظار.
جنبیدیم از جا.
پیوستیم به هم.
وشدیم موجی چنان سهمگین'
که افتاد آشوب به دل دریا.
رسیدند  موج سواران.
بر افراشتند بیرق خویش'
بر تاب بنیان کن ما.
ربودند رویا.
چه زلال قطره ها'
که شدند قربانی طوفان.
چه خروشان امواج'
که مردند در جنگ بقا.
سپری شد سالها'
در امید' به شکست سکون.
تا اکنون که باز'
رسیده است'
موسم پروازقطره ها'
فتح دریا.
وبرخاسته اند دو باره امواج.
دریغ'
که آمده اند دگر بار'
شبح های سیاه موج سوار'
این بار از دور ترین ابها.
 زده اند خیمه'
برعصیان"خیزآب"های تشنه'
بر هزاران قطره نشسته به خون'
بر حنجره مرغان خسته بال'
تا بر افرازند'
 پرچم خویش'
بر امواج توفنده.
ببرند طغیان به کمینگاه
بکشند به بند شکوه سرکش
حبس کنند در برهوت ریگزار
فریاد قطره ها
کی می رسد تصاحب دریا.
کی می رسد به پایان'
چرخه شوم بر خاستن'
فتادن ونرسیدن.
مرگ اشباح.
کی می رسد ملاقات موج وماه.
...........................................
س_خرم
۱۴۰۴/۱۰/۲۱


Source URL: https://www.bepish.org/node/13403