درگرامیداشت یاد فدائی خلق، رفیق حسن نوروزی
آنچه را که مینویسم روایتی از یک قهرمانی و از جان گذشتگی تاریخی است. نه برای دفاع از خشونت، بلکه برای احترام و سپاس از فداکاری نسلی که در چنگال خشونت و استبداد، اسیر بود و راهی پر هزینه را برگزید.
حسن نوروزی چریک فدایی خلق در بهمن ماه ۱۳۵۲، در درگیری با نیروهای ساواک در لرستان جان باخت. در سالهایی که دهانها بسته، سرها به زیر بود، ترس و وحشت از ساواک همه جا را فرا گرفته بود، نه گفتن، بهای جان داشت. حسن نوروزی این تابو را شکست و نه گفتن را برگزید. او امنیت را کنار زد و مسیئولیت به دوش گرفت. او از میان مردمی برخاسته بود که با فقر و ناداری آشنا بود. سرد و گرم چشیده و در کوران زندگی مانند فولاد آبدیده شده بود.
حسن نوروزی مثل بسیاری از فداییان در دورهای به مبارزه پیوست که جامعه دچار ترس و سکون بود. نه صدایی و نه امیدی به اصلاح و گوش شنوایی در کار نبود. جنبشها نه با نخستین ظلم، بلکه با انباشت بیعدالتیها شکل میگیرند. او به این نتیجه رسید که در برابر ساواک، شکنجه و اعدام ، نمیتوان با کلمات حرف زد، باید هزینه داد و آنهم هزینه سخت، باید از جان گذشت. او زمانی برخاست که هیچ نشانهای از پیروزی در افق دیده نمیشد. ولی او تا پای جان ایستاد. در ضمن این موضوع را باید بهخاطر سپرد که تغییرات اجتماعی نه با اولین قربانی و هزینه دادنها و نه گفتنها بلکه از ایستادگیهایی که شاید در لحظه بی ثمر به نظر آیند، اما آرام، آرام و پیوسته مسیر تاریخ را عوض میکنند.
در بهمن سال ۱۳۵۲ لرستان شاهد یکی از صحنههای نبرد مرگ و زندگی بود. شاهد بهخاک افتادن مردی از تبار زحمت و کار و تلاش، مردی که به مردمش عشق میورزید، مردی که درد و فقر و ناداری مردم را دیده بود و میفهمید. او در درگیری با نیروهای ساواک تا اخرین لحظه جنگید، نه برای اینکه نشان دهد میتوان بر آنهمه گزمههای ساواک پیروز شد، بلکه نشان داد که ترس آخرین کلمه نیست. او جنگید و پیکر بی جانش به زمین افتاد. حال یک چیزی برخاسته بود نامش. مرگی که خود زندگی بود. رژیم ۱۱ روز بعد خبر کشته شدن او را در روزنامه ها نوشت. او نماد فداکاری و جسارت بود. مرگ او نه پایانی بر یک زندگی بلکه آغازی بر یک برخاستن دوباره بود، اینکه اگر بیافتیم، بهپا میخیزیم و ادامه میدهیم. رفقا و یارانش و کسانی که او را میشناختند، او را انسانی مهربان، وفادار به اهداف انسانی، بسیار منضبط و متعهد به کار تشکیلاتی میدیدند. چریکها اسطورههای افسانهای نبودند. آدمهای معمولی بودند که زندگی را دوست داشتند. ولی به دیکتاتوری و ظلم و ستم نه گفتند و از جان خود هم گذشتند. حسن نوروزی زندگی کوتاه ولی پر معنایی داشت. او تابو شکنی کرد و بر ترس فلج کننده پیروز شد.
نام و یاد او هنوز بعد از نیم قرن در دل رفقای او زنده است. یادش ماندگار و گرامی باد!